رابطه فرهنگ انتظار و فرهنگ عاشورا
در بين نقطه قوّتهايي كه در فرهنگ تشيّع است دو نقطه قوت بسيار برجسته وجود دارد كه سرماية اصلي تشيع براي حركت به سمت عصر ظهور و زمينهسازي آن است: اوّل، فرهنگ توجه به وجود قدس امام عصر(ع) و انتظار دولت كريمة حضرت؛ دوم، فرهنگ شهادت و فرهنگ عاشورا و توجه به وجود مقدس حضرت سيد الشهداء(ع).
ابلیس از سرآغاز خلقت متوجه اين دو نقطة قوت در تشيع بوده است؛ چون او دقيقاً آن نقطههاي اصلي را هدف ميگيرد، ولي اين شرح صدري كه اکنون در دنياي كفر پيدا شده در گذشته نبوده است و لذا الآن دستگاه ابلیس تمام توان خود را براي جنگ با اين دو نقطة قوت و تضعيف كردن آنها در دنياي تشيع جمع کرده است.
تعبيري كه دستگاه ابليس داشتند اين است كه شيعه دو سر سبز و سرخ دارد و ما بايد اين دو سر را بزنيم.
شيعه به واسطة اميدواري كه بر اساس اعتقاد به حضرت ولي عصر (عج) و انتظار دولت كريمة حضرت دارد، و به واسطة آن شهامت و شهادت و از خود گذشتگياي كه به وسيلة روح عاشورا در او پيدا شده است، واجد اين نقطه قوت اساسي است كه به تنها رقيب دنياي غرب و تنها رقيب دستگاه ابليس تبديل شده است و بايد اين نقطه را هدف قرار داد.
متقابلاً ما هم موظف هستيم كه از اين دو نقطه پاسداري كنيم و سعي كنيم كه فرهنگ انتظار و فرهنگ شهادت را ابتدا در جامعة تشيع و بعد هم در كلّ دنياي اسلام و در بستر جامعة جهاني نشر بدهيم.
در فرهنگ اسلام جهاد در راه خداي متعال يكي از راههاي تهذيب فرد و جامعه است. يعني يكي از تقديرهاي خداي متعال و سنن الهي كه يك سنت است كه اهداف متعددي را دنبال ميكند همين سنت جهاد در راه خدا و درگيري بين حق و باطل است كه اهداف متعددي را تأمين ميكند. يكي از اين هدفها پرورش نفوس و تهذيب نفوس است كه در جاي جاي قرآن خداوند اين مطلب را بيان فرموده است:
در سورة مباركه آل عمران بعد از اينكه صحنههاي جنگ احد را بيان ميكند كه به حسب ظاهر مسلمانها در اين جنگ شكست خوردند، خداوند ميفرمايد:
«و ليبتلي الله ما في صدوركم و ليمحّص ما في قلوبكم؛1 اين بدان جهت بود كه خداي متعال آنچه در قلب شماست مورد ابتلا قرار دهد و خالصتان كند».
اينكه او سختيها و تلخيهايي را براي امت اسلام پيش ميآورد، به خاطر همين هدف است كه ايشان را در راه خدا خالص کند.
در جاي ديگري نيز ميفرمايد: «اگر خداي متعال ميخواست خودش غلبه به آنها پيدا ميكرد، ولي سنّت الهي اين است که شما را با آنها درگير كند و اين درگيري براي اين است كه مورد ابتلا قرار بگيريد و اين ابتلا هم هدفش روشن است. خداي متعال مرگ و زندگي را آفريد، شما را از بستر عالم دنيا كه عالم مرگ و زندگي است عبور داد و مستقيم وارد بهشت نكرد و اين براي آن است كه شما در اين دنيا مورد ابتلا قرار بگيريد و در اين ابتلا آنهايي كه داراي احسن عمل هستند صفشان جدا شود. چنانكه امام صادق(ع) در باب اخلاص فرمودند: خداي متعال نفرموده: ليبلوكم أيّكم أكثر عملاً، (بيشترين عمل) بلكه احسن عملاً (بهترين عمل).
و «أحسن عملاً» را «اَصْوَبُ عملاً» معنا کردند يعني كسي كه عملش صائبتر است، بيشتر به هدف ميرسد.
و فرمودند: احسن عمل آن عملي است كه ناشي از خشيت خدا باشد و نيّت صادقة توأم با خشيت داشته باشد. قلبي كه خاشع نيست اهل احسن عمل و عمل صالح نيست. بايد اول خشيت خدا در قلب پيدا شود، عمل با نيت صادقه بيايد و در عين اينكه انسان بهترين عمل را به جا بياورد خشيت هم داشته باشد. كسي كه احسن عمل را به جا ميآورد نگران است كه آيا اين عمل قبول ميشود يا خير؟
حضرت فرمودند: «اينكه عمل را نگه داريد و مراقبه كنيد تا عمل خالص بماند از اصل عمل سختتر است». و بعد فرمودند: «بايد نيت خد را خالص كنيد و اخلاص در نيت به اخلاص در شاكله است بايد خودتان را خالص كنيد تا نيتتان خالص، تا عملتان صائب شود. خداي متعال شما را براي اين آفريده است، اساس اينكه خداوند انسان را خلق كرده و از دار دنيا عبور داده است براي اين است كه در اين دار دنيا ابتلا بيابد و در اين ابتلا خالص شود و سعي كند از غير پاك شود. اين ميدان درگيري قبل از اينكه بخواهد يك جهاد اصغر باشد يك جهاد اكبر است كه انسان بايد در آن جهاد اكبر بر نفس و خواستههايش غلبه پيدا كند تا بتواند وارد ميدان جهاد و شهادت شود.
انساني ميتواند پا به ميدان جهاد و شهادت بگذارد و از اين ميدان فرار نكند كه از دنيا بزرگتر شده باشد و بيش از دنيا را طلب كند. اين انساني كه از دنيا بزرگتر شده، در روحش از دنيا سرريز كرده، مشتاق شهادت در راه خداست.
يكي از جلوههاي جهاد در راه خدا اين است كه اين جهاد دري است كه خداي متعال به روي اولياي خاصّ خودش به سوي جنت باز ميكند. درجات جنت تابع درجات شهادت انسان است. كسي كه خالص در راه خداست جنتش با آنكه به درجات خلوص نرسيده فرق ميكند. در كربلا حبّ حضرت است كه باعث ميشود ياران فداركارانه وارد ميدان شوند و همه چيز خودشان را در راه خدا بدهند. پس يك چهرة جهاد، عبارت است از: فداكاري در راه خدا، اشتياق به لقای خدا و اشتياق به درجات بهشت كه يك انسان مؤمن و موحد مشتاقانه از طريق شهادت به خداي متعال ميرسد.
چهرة ديگر جهاد في سبيل الله اين است كه خداي متعال با همين مجاهده است كه جريان معنويت را در جهان رشد ميدهد و جريان باطل را محو ميكند.
خداي متعال در سورة مباركة انبيا ميفرمايد: «اينطور نيست كه ما آسمان و زمين را بيجهت از سر لهو و لعب آفريده باشيم و هدف حكيمانه اي در آن نباشد. هدف خلقت يك هدف حكيمانه است و خلقت به سمت آن هدف حكيمانه حركت ميكند».3
پس چگونه دستگاه ابليس با اين خلقت و غرض حكيمانه جمع ميشود؟ خداوند ميفرمايد، دستگاه ابليس يك دستگاه ماندگار نيست: «ما حق را بر سر باطل ميكوبيم و حق است كه ميماند».
در ميدان جهاد در راه خدا، هم حق رشد ميكند، هم قلوب خالص ميشوند، هم انسانها آماده ميشوند تا مرز لقاي خدا پيش روند.
نتيجة برخورد حق با باطل نابودي باطل است. به هر ميزان ميدان درگيري سخت ميشود صفوف جدا ميشوند. سخت ترين درگيريها بيشترين ريزش را دارد و عدهاي كه ميمانند عدة قليلي هستند اين كار خداي متعال است تا خالصها از نا خالصها جدا شوند. اين مقام تسليم محض كه عده اي به جايي برسند كه حالت تسليم پيدا بكنند و بعد بتوانند سالك با وليّ خدا شوند در ميدان جنگ و شهادت حاصل ميشود. چنين افرادي در دلشان كوچكترين شك و ترديدي نسبت به وليّ خدا ندارند چون ميدانند حضرت براي خدا كار ميكنند نه به نفع خودشان.
وقتي در اين ميدان فردي مثل مالك اشتر از ميدان سربلند بيرون ميآيد، تازه كار حضرت با مالك اشتر شروع ميشود. اينگونه نيست كه مالك رسيده، مالك تسليم و در نتيجه مؤمن شده است.
جهاد در راه خدا يك سكّة دو رو است:
يک، تولي به خداي متعال و تسليم بودن در برابر او و وليّ او است. مؤمنان حاضرند تا آخرين قدم و تا آخرين نفر پاي ركاب وليّ خدا بايستند و وفاي به او كنند.
اين وفاء مبدأ قرب درجه براي آنها ميشود و بالاترین درجة وفا اين است كه چيزي هم طلب نميكنند. يعني اين گونه نيست كه آنها براي بهشت پا به ميدان بگذارند. اين مرتبة پائين شهادت است. آنهايي كه درجات بالاتر دارند, جز خود خدا و وليّ خدا و جز رضايت او، هيچ مقصدي ندارند.
اين امر، شدني است كه انسان به جايي برسد كه جز رضاي خدا و ولي خدا را نخواهد و در سخت ترين امتحانها فقط رضاي وليّ خدا را بخواهد. يعني اين طور نيست كه تا آخر كار انسان سير حب نفس باشد و تا آخرين مرحله انسان خودش را دوست داشته باشد و خودش را بخواهد. اين براي قدمهاي اول است اما در قدمهاي بعد براي كسي كه حركت ميكند فطرت شكوفا ميشود، حب الله غالب بر وجود انسان ميشود. انسان خدا را دوست دارد و خودش را هم به خاطر محبّت به خدا دوست دارد. از همين رو، كساني را كه از او در نزد خدا محبوبترند واقعاً از خودش بيشتر دوست ميدارد. ميدان جهاد در راه خدا انسان را به جايي ميرساند كه جز به وليّ خدا و خداي خود، به چيزي نميانديشد.
ميدان جهاد انسانها را سالك ميكند، قلبها را آماده ميكند و جريان باطل را نابود ميكند.
در درگيريهايي كه اتفاق ميافتد، اثر اين درگيري و اثر اين بلاء در هر دو جهت؛ هم در تهذيب نفوس، هم در دفع باطل متفاوت است. يعني اينگونه نيست كه اثر شهادت يكسان و يكنواخت باشد. ظرفيت اثر اين شهادت در راه خدا به اندازة عظمت خود آن عمل در دستگاه خداي متعال است و عظمت عمل را در دستگاه خداي متعال با ترازوهاي ظاهري نميشود اندازه گرفت.
يك انسان محجوب ممكن است وقتي صحنة عاشورا را ميبيند به نظرش بيايد كه جنگي است كوچك که در طول يك روز به پايان رسيده و ممكن است به نظرش بيايد كه بزرگتر از اين جنگ در عالم خيلي زياد بوده است. ولي حقيقت چيز ديگري است. بعد حقيقي عمل و جنبة باطني آن چيز ديگري است و آثار عمل به اندازة آن حقيقت باطني و عظمت باطني آن است. همة عبادتهايي كه اعضا و جوارح مؤمن دارند شعاع عبادت روح وليّ خداست. همة عباداتي كه انبيا و اوليا از مؤمنين انجام ميدهند، جلوة عبادت امير المؤمنين(ع) است.
ظرفيت اخلاص نبي اكرم (ص) به اندازه ظرفيت وجودي خود حضرت است. به عبادت پيامبر و ائمه(ع) است كه همه عالم عبادت ميكنند شعاع عبادت آنهاست كه در عبادت مؤمنين ظهور پيدا ميكند و به شفاعت عبادت آنها عبادت در عالم واقع ميشود.
اگر عبادت آنها نباشد هيچ عبادتي در عالم واقع نميشود. پس ظرفيت آن و اثر گذاري آن متناسب با عظمت آن است و عظمت حادثة عاشورا به اندازة عظمت خود سيد الشهداء است. به همين دليل آثار و بركات عاشورا هم در احياي معنويت در ايجاد محبت نسبت به خداي متعال، در تصفيه جبهة حق، در درگيري جبهه باطل و نابودي آن به اندازة عظمت عاشورا است. عاشورا نقطة كانوني شهادت است و سيدالشهدا حقيقتاً سيد الشهدا است.
هيچ شهادتي با شهادت سيد الشهدا قابل مقايسه نيست؛ از هيچ نظر. هيچ كجا به اين اندازه، با اين لطافت و اخلاص شهادتي اتفاق نيفتاده است شهادت سيدالشهدا داراي روح وفاي بالله، رضا به قضاي الله و ايمان به خداي متعال است. تمام دستگاه ابليس نتوانسته كوچكترين نقطة ضعفي از سيد الشهدا در اين ميدان بگيرد. يك ترك اولي از سيد الشهدا(ع) سرنزده است، با اينكه ابليس تمام توان خودش را جمع كرده بود كه يك ترك اولي از سيد الشهدا بگيرد اين جنبة باطني عاشورا است. لذا آن روح حياتي كه به وسيله عاشورا در همة عالم دميده ميشود قابل مقايسه با بقية شهادتها نيست.
كانون جوشش حيات و معنويت است. حضرت همه چيز و همة هستي خود را در راه خدا داده است. و در نهايت در گودي قتلگاه ميفرمايند: «رضاً بقضائـك، تسليماً لأمرك، لا معبود سواك يا غياث المستغيثين».
و چنين عبادتي محال است. اگر اين بار عظيم را روي دوش همة خلقت غير از چهارده معصوم(ع) ميگذاشتند كمر خم ميكردند، زيرا ظرفيت اين عبادت نيست.
اين حادثه اي كه ملكوت عالم را به هم ريخته، صاحب اين بلاء از همه آرامتر است، و اهل بيت ايشان و اصحابشان هم به طبع جان آرام مولايشان آرام هستند، هيچ زبان اعتراضي و گلايه اي در هيچ جا ديده نميشود. اين كار حضرت است. حضرت آنها را تربيت و آماده كردند و اين گونه است كه حضرت زينب (س) ميفرمايند: «ما رأيت إلّا جميلاً».
جريان درگيري امام زمان (عج) با جبهه باطل همان جريان عاشورا است و در واقع ادامة همان جريان است. يكي از مشكل ترين امتحانهاي شيعه همين است كه گاهي خيليها ممكن است در عصر غيبت حضرت، همراهي ولي خدا را داشته باشند اما در عصر غلبه نداشته باشند. يعني حاضر باشند در عصر وليّ خدا كشته بشوند اما حاضر نباشند كه بكشند.
آن چيزي كه شيعه را براي همراهي امام عصر(عج) آماده میکند، همين است. حضرت(ع) بعد از اتمام حجتها، گفتوگو و اتمام حجت، نفوس آماده را هدايت ميكند، اما بر نفوسي كه ميخواهند پاي باطل ميخواهند بايستند و با اتمام حجت كنار نميآيند سخت ميگيرند. مگر حجت بر فرعون تمام نشد؟ مگر اميرالمؤمنين(ع) با خوارج اتمام حجت نكردند؟ اگر دستگاه باطل با اتمام حجت كنار نيامد ديگر حضرت رحم نميكنند و انتقام ميگيرند و مهمترين انتقام، انتقام خون سيدالشهدا است. ظرفيت مصيبت و خون سيد الشهداء ظرفيتي است كه همة نفوس مستعد را براي تولّي وتبرّي آماده ميکند.
سيد محمد مهدي ميرباقري ماهنامه موعود شماره 95پينوشتها:
1. سورة آل عمران (3)، آية 154.
2. سورة کهف (18)، آية 7.
3. سورة انبيا (21)، آية 16.
ابلیس از سرآغاز خلقت متوجه اين دو نقطة قوت در تشيع بوده است؛ چون او دقيقاً آن نقطههاي اصلي را هدف ميگيرد، ولي اين شرح صدري كه اکنون در دنياي كفر پيدا شده در گذشته نبوده است و لذا الآن دستگاه ابلیس تمام توان خود را براي جنگ با اين دو نقطة قوت و تضعيف كردن آنها در دنياي تشيع جمع کرده است.
تعبيري كه دستگاه ابليس داشتند اين است كه شيعه دو سر سبز و سرخ دارد و ما بايد اين دو سر را بزنيم.
شيعه به واسطة اميدواري كه بر اساس اعتقاد به حضرت ولي عصر (عج) و انتظار دولت كريمة حضرت دارد، و به واسطة آن شهامت و شهادت و از خود گذشتگياي كه به وسيلة روح عاشورا در او پيدا شده است، واجد اين نقطه قوت اساسي است كه به تنها رقيب دنياي غرب و تنها رقيب دستگاه ابليس تبديل شده است و بايد اين نقطه را هدف قرار داد.
متقابلاً ما هم موظف هستيم كه از اين دو نقطه پاسداري كنيم و سعي كنيم كه فرهنگ انتظار و فرهنگ شهادت را ابتدا در جامعة تشيع و بعد هم در كلّ دنياي اسلام و در بستر جامعة جهاني نشر بدهيم.
در فرهنگ اسلام جهاد در راه خداي متعال يكي از راههاي تهذيب فرد و جامعه است. يعني يكي از تقديرهاي خداي متعال و سنن الهي كه يك سنت است كه اهداف متعددي را دنبال ميكند همين سنت جهاد در راه خدا و درگيري بين حق و باطل است كه اهداف متعددي را تأمين ميكند. يكي از اين هدفها پرورش نفوس و تهذيب نفوس است كه در جاي جاي قرآن خداوند اين مطلب را بيان فرموده است:
در سورة مباركه آل عمران بعد از اينكه صحنههاي جنگ احد را بيان ميكند كه به حسب ظاهر مسلمانها در اين جنگ شكست خوردند، خداوند ميفرمايد:
«و ليبتلي الله ما في صدوركم و ليمحّص ما في قلوبكم؛1 اين بدان جهت بود كه خداي متعال آنچه در قلب شماست مورد ابتلا قرار دهد و خالصتان كند».
اينكه او سختيها و تلخيهايي را براي امت اسلام پيش ميآورد، به خاطر همين هدف است كه ايشان را در راه خدا خالص کند.
در جاي ديگري نيز ميفرمايد: «اگر خداي متعال ميخواست خودش غلبه به آنها پيدا ميكرد، ولي سنّت الهي اين است که شما را با آنها درگير كند و اين درگيري براي اين است كه مورد ابتلا قرار بگيريد و اين ابتلا هم هدفش روشن است. خداي متعال مرگ و زندگي را آفريد، شما را از بستر عالم دنيا كه عالم مرگ و زندگي است عبور داد و مستقيم وارد بهشت نكرد و اين براي آن است كه شما در اين دنيا مورد ابتلا قرار بگيريد و در اين ابتلا آنهايي كه داراي احسن عمل هستند صفشان جدا شود. چنانكه امام صادق(ع) در باب اخلاص فرمودند: خداي متعال نفرموده: ليبلوكم أيّكم أكثر عملاً، (بيشترين عمل) بلكه احسن عملاً (بهترين عمل).
و «أحسن عملاً» را «اَصْوَبُ عملاً» معنا کردند يعني كسي كه عملش صائبتر است، بيشتر به هدف ميرسد.
و فرمودند: احسن عمل آن عملي است كه ناشي از خشيت خدا باشد و نيّت صادقة توأم با خشيت داشته باشد. قلبي كه خاشع نيست اهل احسن عمل و عمل صالح نيست. بايد اول خشيت خدا در قلب پيدا شود، عمل با نيت صادقه بيايد و در عين اينكه انسان بهترين عمل را به جا بياورد خشيت هم داشته باشد. كسي كه احسن عمل را به جا ميآورد نگران است كه آيا اين عمل قبول ميشود يا خير؟
حضرت فرمودند: «اينكه عمل را نگه داريد و مراقبه كنيد تا عمل خالص بماند از اصل عمل سختتر است». و بعد فرمودند: «بايد نيت خد را خالص كنيد و اخلاص در نيت به اخلاص در شاكله است بايد خودتان را خالص كنيد تا نيتتان خالص، تا عملتان صائب شود. خداي متعال شما را براي اين آفريده است، اساس اينكه خداوند انسان را خلق كرده و از دار دنيا عبور داده است براي اين است كه در اين دار دنيا ابتلا بيابد و در اين ابتلا خالص شود و سعي كند از غير پاك شود. اين ميدان درگيري قبل از اينكه بخواهد يك جهاد اصغر باشد يك جهاد اكبر است كه انسان بايد در آن جهاد اكبر بر نفس و خواستههايش غلبه پيدا كند تا بتواند وارد ميدان جهاد و شهادت شود.
انساني ميتواند پا به ميدان جهاد و شهادت بگذارد و از اين ميدان فرار نكند كه از دنيا بزرگتر شده باشد و بيش از دنيا را طلب كند. اين انساني كه از دنيا بزرگتر شده، در روحش از دنيا سرريز كرده، مشتاق شهادت در راه خداست.
يكي از جلوههاي جهاد در راه خدا اين است كه اين جهاد دري است كه خداي متعال به روي اولياي خاصّ خودش به سوي جنت باز ميكند. درجات جنت تابع درجات شهادت انسان است. كسي كه خالص در راه خداست جنتش با آنكه به درجات خلوص نرسيده فرق ميكند. در كربلا حبّ حضرت است كه باعث ميشود ياران فداركارانه وارد ميدان شوند و همه چيز خودشان را در راه خدا بدهند. پس يك چهرة جهاد، عبارت است از: فداكاري در راه خدا، اشتياق به لقای خدا و اشتياق به درجات بهشت كه يك انسان مؤمن و موحد مشتاقانه از طريق شهادت به خداي متعال ميرسد.
چهرة ديگر جهاد في سبيل الله اين است كه خداي متعال با همين مجاهده است كه جريان معنويت را در جهان رشد ميدهد و جريان باطل را محو ميكند.
خداي متعال در سورة مباركة انبيا ميفرمايد: «اينطور نيست كه ما آسمان و زمين را بيجهت از سر لهو و لعب آفريده باشيم و هدف حكيمانه اي در آن نباشد. هدف خلقت يك هدف حكيمانه است و خلقت به سمت آن هدف حكيمانه حركت ميكند».3
پس چگونه دستگاه ابليس با اين خلقت و غرض حكيمانه جمع ميشود؟ خداوند ميفرمايد، دستگاه ابليس يك دستگاه ماندگار نيست: «ما حق را بر سر باطل ميكوبيم و حق است كه ميماند».
در ميدان جهاد در راه خدا، هم حق رشد ميكند، هم قلوب خالص ميشوند، هم انسانها آماده ميشوند تا مرز لقاي خدا پيش روند.
نتيجة برخورد حق با باطل نابودي باطل است. به هر ميزان ميدان درگيري سخت ميشود صفوف جدا ميشوند. سخت ترين درگيريها بيشترين ريزش را دارد و عدهاي كه ميمانند عدة قليلي هستند اين كار خداي متعال است تا خالصها از نا خالصها جدا شوند. اين مقام تسليم محض كه عده اي به جايي برسند كه حالت تسليم پيدا بكنند و بعد بتوانند سالك با وليّ خدا شوند در ميدان جنگ و شهادت حاصل ميشود. چنين افرادي در دلشان كوچكترين شك و ترديدي نسبت به وليّ خدا ندارند چون ميدانند حضرت براي خدا كار ميكنند نه به نفع خودشان.
وقتي در اين ميدان فردي مثل مالك اشتر از ميدان سربلند بيرون ميآيد، تازه كار حضرت با مالك اشتر شروع ميشود. اينگونه نيست كه مالك رسيده، مالك تسليم و در نتيجه مؤمن شده است.
جهاد در راه خدا يك سكّة دو رو است:
يک، تولي به خداي متعال و تسليم بودن در برابر او و وليّ او است. مؤمنان حاضرند تا آخرين قدم و تا آخرين نفر پاي ركاب وليّ خدا بايستند و وفاي به او كنند.
اين وفاء مبدأ قرب درجه براي آنها ميشود و بالاترین درجة وفا اين است كه چيزي هم طلب نميكنند. يعني اين گونه نيست كه آنها براي بهشت پا به ميدان بگذارند. اين مرتبة پائين شهادت است. آنهايي كه درجات بالاتر دارند, جز خود خدا و وليّ خدا و جز رضايت او، هيچ مقصدي ندارند.
اين امر، شدني است كه انسان به جايي برسد كه جز رضاي خدا و ولي خدا را نخواهد و در سخت ترين امتحانها فقط رضاي وليّ خدا را بخواهد. يعني اين طور نيست كه تا آخر كار انسان سير حب نفس باشد و تا آخرين مرحله انسان خودش را دوست داشته باشد و خودش را بخواهد. اين براي قدمهاي اول است اما در قدمهاي بعد براي كسي كه حركت ميكند فطرت شكوفا ميشود، حب الله غالب بر وجود انسان ميشود. انسان خدا را دوست دارد و خودش را هم به خاطر محبّت به خدا دوست دارد. از همين رو، كساني را كه از او در نزد خدا محبوبترند واقعاً از خودش بيشتر دوست ميدارد. ميدان جهاد در راه خدا انسان را به جايي ميرساند كه جز به وليّ خدا و خداي خود، به چيزي نميانديشد.
ميدان جهاد انسانها را سالك ميكند، قلبها را آماده ميكند و جريان باطل را نابود ميكند.
در درگيريهايي كه اتفاق ميافتد، اثر اين درگيري و اثر اين بلاء در هر دو جهت؛ هم در تهذيب نفوس، هم در دفع باطل متفاوت است. يعني اينگونه نيست كه اثر شهادت يكسان و يكنواخت باشد. ظرفيت اثر اين شهادت در راه خدا به اندازة عظمت خود آن عمل در دستگاه خداي متعال است و عظمت عمل را در دستگاه خداي متعال با ترازوهاي ظاهري نميشود اندازه گرفت.
يك انسان محجوب ممكن است وقتي صحنة عاشورا را ميبيند به نظرش بيايد كه جنگي است كوچك که در طول يك روز به پايان رسيده و ممكن است به نظرش بيايد كه بزرگتر از اين جنگ در عالم خيلي زياد بوده است. ولي حقيقت چيز ديگري است. بعد حقيقي عمل و جنبة باطني آن چيز ديگري است و آثار عمل به اندازة آن حقيقت باطني و عظمت باطني آن است. همة عبادتهايي كه اعضا و جوارح مؤمن دارند شعاع عبادت روح وليّ خداست. همة عباداتي كه انبيا و اوليا از مؤمنين انجام ميدهند، جلوة عبادت امير المؤمنين(ع) است.
ظرفيت اخلاص نبي اكرم (ص) به اندازه ظرفيت وجودي خود حضرت است. به عبادت پيامبر و ائمه(ع) است كه همه عالم عبادت ميكنند شعاع عبادت آنهاست كه در عبادت مؤمنين ظهور پيدا ميكند و به شفاعت عبادت آنها عبادت در عالم واقع ميشود.
اگر عبادت آنها نباشد هيچ عبادتي در عالم واقع نميشود. پس ظرفيت آن و اثر گذاري آن متناسب با عظمت آن است و عظمت حادثة عاشورا به اندازة عظمت خود سيد الشهداء است. به همين دليل آثار و بركات عاشورا هم در احياي معنويت در ايجاد محبت نسبت به خداي متعال، در تصفيه جبهة حق، در درگيري جبهه باطل و نابودي آن به اندازة عظمت عاشورا است. عاشورا نقطة كانوني شهادت است و سيدالشهدا حقيقتاً سيد الشهدا است.
هيچ شهادتي با شهادت سيد الشهدا قابل مقايسه نيست؛ از هيچ نظر. هيچ كجا به اين اندازه، با اين لطافت و اخلاص شهادتي اتفاق نيفتاده است شهادت سيدالشهدا داراي روح وفاي بالله، رضا به قضاي الله و ايمان به خداي متعال است. تمام دستگاه ابليس نتوانسته كوچكترين نقطة ضعفي از سيد الشهدا در اين ميدان بگيرد. يك ترك اولي از سيد الشهدا(ع) سرنزده است، با اينكه ابليس تمام توان خودش را جمع كرده بود كه يك ترك اولي از سيد الشهدا بگيرد اين جنبة باطني عاشورا است. لذا آن روح حياتي كه به وسيله عاشورا در همة عالم دميده ميشود قابل مقايسه با بقية شهادتها نيست.
كانون جوشش حيات و معنويت است. حضرت همه چيز و همة هستي خود را در راه خدا داده است. و در نهايت در گودي قتلگاه ميفرمايند: «رضاً بقضائـك، تسليماً لأمرك، لا معبود سواك يا غياث المستغيثين».
و چنين عبادتي محال است. اگر اين بار عظيم را روي دوش همة خلقت غير از چهارده معصوم(ع) ميگذاشتند كمر خم ميكردند، زيرا ظرفيت اين عبادت نيست.
اين حادثه اي كه ملكوت عالم را به هم ريخته، صاحب اين بلاء از همه آرامتر است، و اهل بيت ايشان و اصحابشان هم به طبع جان آرام مولايشان آرام هستند، هيچ زبان اعتراضي و گلايه اي در هيچ جا ديده نميشود. اين كار حضرت است. حضرت آنها را تربيت و آماده كردند و اين گونه است كه حضرت زينب (س) ميفرمايند: «ما رأيت إلّا جميلاً».
جريان درگيري امام زمان (عج) با جبهه باطل همان جريان عاشورا است و در واقع ادامة همان جريان است. يكي از مشكل ترين امتحانهاي شيعه همين است كه گاهي خيليها ممكن است در عصر غيبت حضرت، همراهي ولي خدا را داشته باشند اما در عصر غلبه نداشته باشند. يعني حاضر باشند در عصر وليّ خدا كشته بشوند اما حاضر نباشند كه بكشند.
آن چيزي كه شيعه را براي همراهي امام عصر(عج) آماده میکند، همين است. حضرت(ع) بعد از اتمام حجتها، گفتوگو و اتمام حجت، نفوس آماده را هدايت ميكند، اما بر نفوسي كه ميخواهند پاي باطل ميخواهند بايستند و با اتمام حجت كنار نميآيند سخت ميگيرند. مگر حجت بر فرعون تمام نشد؟ مگر اميرالمؤمنين(ع) با خوارج اتمام حجت نكردند؟ اگر دستگاه باطل با اتمام حجت كنار نيامد ديگر حضرت رحم نميكنند و انتقام ميگيرند و مهمترين انتقام، انتقام خون سيدالشهدا است. ظرفيت مصيبت و خون سيد الشهداء ظرفيتي است كه همة نفوس مستعد را براي تولّي وتبرّي آماده ميکند.
سيد محمد مهدي ميرباقري ماهنامه موعود شماره 95پينوشتها:
1. سورة آل عمران (3)، آية 154.
2. سورة کهف (18)، آية 7.
3. سورة انبيا (21)، آية 16.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۹ ساعت 9:47 توسط
|
مهدویت یا اعتقاد به منجی بشریت، مبتنی بر پایه های محکمی است که برخاسته از براهین عقلی و نقلی می باشد و یکی از مهم ترین اعتقادات اساسی مشترک میان ادیان سه گانه اسلام ، یهودیت و مسیحیت به شمار می آید. از این رو تبین عقاید حقه اسلامی و شناساندن جایگاه و منزلت امام منتظر (عج) و پژوهش های نوین و کاربردی در این زمینه، بسیار حائز اهمیت می باشد و در فضای بحران خیز جهان کنونی به کارگیری زبان و دانش روز در این مسیر نقش بسزایی دارد.با توجه به توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات، برماست که همگام با عصر حاضر به دفاع از کیان دینی خویش قیام نماییم و با استفاده از این ابزارهای کارآمد به احیای فرهنگ مهدویت و انتظار برآییم.در این خصوص کارهای شایسته و درخور توجهی به انجام رسیده که از آن جمله می توان به ایجاد وبلاگ و رسانه های اینترنتی در فضای سایبری نام برد. متناسبا ما نیز سعی کردیم که در این امر فعالیتی داشته باشیم به نحویی که خصوصا از لحاظ محتویی مشمول تمامی مواردی که متناسب با موضوع مهدویت است در این رسانه بگنجانیم تا بتوان یک مرجع مناسب اینترنتی نسبت به این مقوله ایجاد کرده باشیم .